عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

59

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

و يك قبضه شمشير تمام مرصع . فرمانفرما شاهزاده [ اى ] هوشمند و زيرك بود ، لكن كارهايش شتر گربه بود . وقتى دعوى الوهيت مىكرد و گاهى اظهار درويشى و مسكنت . چنان‌كه ياد دارم وقتىكه به مجلس دربار نشست حضور هريك از وزرا را كه خواست مىگفت يك فراش برود وزير خارجه را بياورد و يكى وزير دربار را و نيز وقتى ديدم معين الملك پسر امين الدوله « 1 » كه نيابت وزارت عظمى را داشت و در عمارت گلستان به روى نيمكتى نشسته بود ، با آن‌كه آن‌وقت معين الملك جوان بود و فرمانفرما نيز از شئوناتش تمام كاسته نشده بود ، براى چاپلوسى نزد معين الملك آمد و كرنش كرد . معين الملك حرمت او را به پاى خاست و در نزد خود او را خواست بنشاند ، فرمانفرما احترام او را مىگذاشت و از نشستن پهلوى او ابا داشت . به مقصود شويم : فرمانفرما پس از آن‌كه سواركار شد بكليه در امور دولتى از لشكرى و كشورى مداخله مىكرد و هركه را مىخواست شغل مىداد و هركه را مىخواست از عمل بازمىداشت و در خاكپاى همايونى هم حكيم الملك و بصير السلطنه افعال او را به خوشى معروض مىداشتند . فوايد كلى از اين ممر در اين مدت قليل برد ، چنان‌كه خود در مجلس به نظام السلطنه « 2 » گفته بود كه من در اين مدت وزارت قريب ششصد هزار تومان فايده برده‌ام و كسى از من نپرسيد . لكن فرمانفرما نظام را ترقى داد و كسانى كه بسته به او مىباشند كمال توجه را از ايشان مىكند . خيالاتش بلند است . محاسن و معايب را باهم جمع كرده . از جمله قرارداد اهالى نظام عوض كلاه ماهوتى كه متاع فرنگ است ، كلاه نمد كه متاع ايران است به سر بگذارند . چندى هم معمول داشتند . خود فرمانفرما هم به سر گذاشت . اگر دائر مىشد خوب بود . ميرزا على خان امين الدوله در عهد وزارتش اين كار را موقوف كرد به شاه عرض كرد كه سر رئيس تمام اعضا است ، زيرا كه عقل در سر است ، پس بايد احترام او را بيش از ساير اعضا داشت و نمد سزاوار او نيست .

--> ( 1 ) . ميرزا محسن خان پدر دكتر على امينى . ( 2 ) . حسينقلى خان ما فى كه در دوران مشروطيت به صدارت رسيد .